تبليغاتX
اشک مهتاب

به یاد شعر همانجا که ما قسم خوردیم

همان زمان که به دیوارعشق وغم خوردیم

میان این همه آدم، میان این همه سنگ

¯ فقط من و تو چرا م هُر متّهم خوردیم

که عاشقیم و دو سال پیاپی از آن روز

!« قدم خوردیم » کنار انجمن شعر هی

به من چه که همه فعلهای من غلطند

بیا که راست بگوییم، ما قسم خوردیم!

میان میکده عشق و شور و حال و وصال ...

من و تو نیز نشستیم و جام سم خوردیم!

به بن بست « دویده شدن » پس از دو سال

خوردیم « به خاطر تو از این شهر می روم »

سه پیک عشق و غم و غصه روی میزی زرد

نشست و خورد خدا ... و من و تو هم خوردیم

و تک هّ...تک هّ...به یک شعرم ُش...ترک...رفتیم

و از تمامی ابیات آن قلم خوردیم

+ نوشته شده توسط گل یخ در شنبه هجدهم اسفند 1386 و ساعت 13:20 |