تبليغاتX
اشک مهتاب
تنهای تنها درمیان کوچه و پس کوچه ها قدم میزد دیگه کسی صداش نمیزد که برگرده و با دلگرمی به دنبال صدا بگرده انگار که اونو فراموش کرده بودن کاش لحظه های ناب این قدر سریع نمیگذشت
+ نوشته شده توسط گل یخ در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 و ساعت 21:55 |
کاش میشد مثل برگ خشکی که از درخت جدا میشه و در دستان باد می افته ما هم در دستان باد به این سو و آن سو برویم تا شاید بیشتر و بهتر خودمان را بشناسیم و به انسان بودن خود ببالیم

+ نوشته شده توسط گل یخ در جمعه سیزدهم مهر 1386 و ساعت 22:5 |