تبليغاتX
اشک مهتاب

دريا با همه عظمتش چنگ بر ساحل مي زند گويي  مي خواهد خود را از دريا بودن نجات دهد و با ساحل در آميزدو يا شايد  مي خواهد خود را از خود نجات دهد

+ نوشته شده توسط گل یخ در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 22:33 |
خدايا بازم سر دوراهي مي دونم كدوم درسته و كدوم غلط مي دونم به كدوم ميرسم و به كدوم نمي رسم دلم باز اين دلمه كه باهام راه نمي آد چكار كنم ؟ باز هم فكر ميكنم كه دارم تنها ميشم تنهاتر از هميشه

خدايا گواهي

  نكردم گناهي

    به جز عشق و يكتا پرستي

        مگر من چه كردم

     در اين واپسين شام هستي

        كه دنياي دردم

خدايا لا اقل اون دنيا به خواستم برسم

خدايا كمكم كن كه تحمل اين دينا رو داشته باشم  مي دونم كه گناه هاي زيادي دارم ولي بازم كمكم كن خدايا اميد من تا حالا فقط اون دنيا بوده

 

+ نوشته شده توسط گل یخ در شنبه بیستم مرداد 1386 و ساعت 22:44 |

+ نوشته شده توسط گل یخ در یکشنبه هفتم مرداد 1386 و ساعت 20:51 |