تبليغاتX
اشک مهتاب

كاش بر دستان باد بوي شب بو هاي وحشي را حس ميكردم

+ نوشته شده توسط گل یخ در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 22:14 |

 دلم می خواد که شب ها که چشم بر هم می گذارم دیگه نگاهم به این دنیانیفته دیگه از خواب بیدار نشم هیچ وقت کاش در خوابی جاودانه فرو می رفتم .

+ نوشته شده توسط گل یخ در شنبه بیست و سوم تیر 1386 و ساعت 18:37 |
 خیلی تنها شدم تنها تر از قبل اون قدر تنها که .........

باز هم می ترسم هنوز ترس با منه ترس از خیلی چیزا

 

 

+ نوشته شده توسط گل یخ در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت 21:57 |

 

شاید این همونی باشه که باید باشه  ولی اون دنیا دنبال بگرد یه دفعه یادت نره 

+ نوشته شده توسط گل یخ در شنبه شانزدهم تیر 1386 و ساعت 20:6 |

سکوت تنها چاره ی من بود...

 

 

گر دلم مينوشت ،زبانم ميمرد

 


گر زبانم ميگفت ،دلم ميشکست

 


سکوت تنها چاره ي من بود

 


آنجا که قلبم شکست

 


درد هايم را فقط،آسمان ميدانست

 


ستاره ها يگانه شاهد هايم بودند

 


عيبشان اين بود ...

 


حرف هاشان را ستاره اي ميگفتند!

 

 

زبانشان را زميني ها نميدانستند

 


من ميدانستم ،اما...

 


سکوت تنها چاره ي من بود

 


سکوت و انتظار

 


تا بيايد مردي که آسمان بشناسدش

 


بداند ابر چيست

 


بداند اشک چيست

 


زبان ستاره ها را بفهمد

 


تا او معني کند چشمک ستاره ها را براي زمين

 

 

+ نوشته شده توسط گل یخ در یکشنبه سوم تیر 1386 و ساعت 20:46 |