تبليغاتX
اشک مهتاب
 دلش گرفته بود آن قدر که دیگر نای گریه کردن را هم نداشت اشکهایش مانند دانه های الماس بر گونه زمین می چکید در دل آرزو میکرد که ای کاش اصلا متولد نمیشد که ای کاش زندگی را در سایه درخت بید تجربه نمی کرد و ای کاش در دریاچه نقره ای ماه را جست و جو نمیکرد.

+ نوشته شده توسط گل یخ در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385 و ساعت 22:30 |
می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟

لبخنیدی که بی اراده بر لبهای یه عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت بگه دوستت دارم

+ نوشته شده توسط گل یخ در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 و ساعت 22:42 |

+ نوشته شده توسط گل یخ در یکشنبه نوزدهم آذر 1385 و ساعت 19:58 |
باز باران بر تن عریان باد می بارد

و عطر گیاهی مرموز می پیچد در میان گیسوانم

به باد حسد می برم

ناگاه می آیدو می آید  و میگیرد دستهای سردم را

می شوم همراه با د و می دوم بر فراز ابرها

و می شوم جزئی از عطر یک گیاه مرموز و می پیچم در باد

+ نوشته شده توسط گل یخ در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385 و ساعت 20:34 |

نسیم مرگ چه آرام در میان گیسوانم  بازی میکند و با هر وزش خود گیسوانمرا چه زیبا به این سو و آن سو  می برد 

+ نوشته شده توسط گل یخ در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385 و ساعت 19:56 |